- ديدگاههاي نو در جغرافياي شهري ( حسين شكويي- سمت)
- جغرافيا و شهرشناسي ( يداله فريد- انتشارات دانشگاه تبريز)
- جغرافياي شهري ايران ( علي اصغر نظريان- پيام نور)
- جغرافياي اجتماعي شهر، اكولوژي اجتماعي شهر (حسين شكويي- جهاد دانشگاهي)
- مجموعه مباحث و روشهاي شهرسازي، جغرافيا ( محمد تقي رهنمايي - وزارت مسكن)
- برنامه ريزي شهري در ايران ( غلامحسين مجتهدزاده - پيام نور)
- اصول سنجش از دور ( طاهركيا- پيام نور)
- كاربرد عكسهاي هوايي ( رضواني - پيام نور)
- راهنماي تهيه نقشه ( حميد مالميريان- سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح)
- اصول ومباني سنجش از دور ( عليزاده ربيعي - سمت)
- نقشه ونقشه خواني در جغرافيا ( جمشيد جداري عيوضي- پيام نور)
- اصول تفسير عكسها وكاربرد در منابع طبيعي ( محمود زبيري، احمد دالكي- دانشگاه تهران)
- آشنايي با فن سنجش از دور و كاربرد در منابع طبيعي ( محمود زبيري، عليرضا مجد- دانشگاه تهران)
- اصول ومباني سنجش از دور و كاربرد در منابع طبيعي ( ليلساند وكي فر، ترجمه حميد مالميريان- سازمان جغرافيايي)
- ارزيابي محيط زيست با سامانه اطلاعات جغرافيايي ( مجيد مخدوم و ....- دانشگاه تهران)
- نقشه خواني ( عباس جعفري- سازمان جغرافيايي)
- مقدمه اي بر كارتوگرافي( مجيد زاهدي- سمت)
- كارتوگرافي ( سيد جعفر مقيمي، مجيد همراه- گيتاشناسي)
- ژئومورفولوژي ساختماني و ديناميك ( فرج الله محمودي- پيام نور+دانشگاه تهران)
- ژئومورفولوژي اقليمي(فرج الله محمودي- پيام نور+دانشگاه تهران)
- ژئومورفولوژي ايران ( جداري عيوضي- پيام نور)
- جغرافياي زيستي( اصغر نيشابوري- سمت)
- جغرافياي زيستي ( شهريار خالدي پيام نور + قومس)
- مقدمه اي بر جغرافياي روستايي ايران( مسعود مهدوي- پيام نور+ سمت)
- مباني جغرافياي روستايي( عباس سعيدي- سمت)
- جغرافياي كوچ نشيني( مشيري - سمت)
- برنامه ريزي روستايي در ايران ( حسين آسايش- پيام نور)
- اصول هيدرولوژي كاربردي( امين عليزاده- آستان قدس)
- مباني آب وهوا شناسي( عليجاني و كاوياني- سمت)
- آب وهواي ايران( عليجاني- پيام نور)
- منابع و مسائل آب در ايران( پرويز كردواني- قومس)
- هيدرولوژي كاربردي( محمد مهدوي- دانشگاه تهران)

تولد حضرت مسیح وآغاز سال نو میلادی مبارک
منبع: سایت آب وخاک | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چكيده :
روند رو به افزايش سيل در سال هاي اخير حاكي از ان است كه اكثر مناطق كشور در معرض تهاجم سيلابهاي ادواري ومخرب قرار دارند از اين نظر بسياري از شهر ها ،روستاها ،تاسيسات صنعتي و كشاورزي واماكن مسكوني در معرض خطر سيل گيري قرار گرفته اند . لذا شناسايي اصولي مناطق خطر ساز وسيل خيز در داخل حوضه ابخيز از جمله مقدمات بسيار مهم در كنترل سيل و كاهش خسارات ناشي از ان محسوب مي گردد. در مطالعاتي كه تا كنون براي شناسايي مناطق سيل خيز در داخل يك حوضه ابخيز انجام گرفته است ،معمولا دبي اوج زير حوضه ها در مقايسه با هم (فقط در محل زير حوضه )بدون توجه به اثر روند يابي سيل از محل خروجي زير حوضه تا خرو جي كل حوضه ويا نحوه مشاركت ان زير حوضه در سيل خروجي كل حوضه مد نظر بوده است .در اين مقاله نقش روند يابي سيل در تفكيك وشناسايي مناطق سيل خيز پس از روند يابي دبي زير حوضه ها در ابراهه هاي اصلي تاخروجي كل حوضه بررسي شده است .بدين منظور حوضه مورد نظر به 7زير حوضه تقسيم گرديد وخصوصيات فيزيكي كل حوضه و زير حوضه ها با استفا ده از سيستم اطلاعات جغرافيايي(GIS) در فرمت رقومي تعيين شد .سپس با بهره گيري از مدل هيد رولوژيكي HMS و كاربرد روش ابداعي تكرار حذف انفرادي زيرحوضه (Successive single subwatershed elimination)هيروگراف هاي سيل متناظر با بارش هاي طراحي براي هر يك از زير حوضه ها محاسبه شد .با حذف متوالي زير حوضه ها در هر بار اجراي مدل ، دبي خروجي كل حوضه پس از روند يابي سيل در ابراهه هاي اصلي بدون زير حوضه مورد نظر محاسبه گرديد ،بدين ترتيب ميزان تاثير هر يك از زير حوضه ها در توليد سيل خرو جي بدست امد زير حوضه اي كه بيشترين سهم مشاركت را در تو ليد سيل خروجي حوضه به عهده داشت ،به عنوان سيل خيز ترين زير حوضه شناسايي شد .سپس ساير زير حوضه ها به ترتيب ميزان كمي مشاركت انها در سيل خروجي اولويت بندي گرديدند .روند يابي سيل در ابراهه ها نشان داد كه ميزان مشاركت زير حوضه ها در سيل خروجي متناسب با دبي اوج زير حوضه ها نبوده ولزوما زير حوضه هايي كه دبي بيشتري دارند ،بيشترين مشاركت را در سيل خروجي حوضه ندارند ،زيرا عوامل روند يابي ابراهه ها وموقعيت مكاني زير حوضه ها مي توانند باعث تغيير در نحوه مشاركت گردند. جهت حذف اثر مساحت در اولويت بندي زير حوضه ها ،ميزان تاثير هر واحد سطح زير حوضه در سيل خروجي نيز محاسبه گرديد ،كه از اين نظر اولويت بندي سيل خيزي زير حوضه ها تغيير يافت .
واژه هاي كليدي :كنترل سيل ،پتانسيل توليد سيل ،روند يابي سيل ،زير حوضه ،GIS،مدل HMS،حوضه دماوند .
مقدمه:
بررسيهاي سازمان ملل متحد حاكي از آن است كه سيل را بايد يكي از جديترين بلاياي طبيعي بشمار آورد . تنها معدودي از كشورهاي جهان را ميتوان يافت كه فارغ از مسايل و مصايب سيل باشند. در ايران از بررسي سيلهاي خسارت آفرين 50 سال گذشته)1380-1330) تعداد 3700 مورد سيل حادثه خيز به ثبت رسيده است (خبرنامه هيدروليك،مهرماه 80). روند افزايش سيل در 5 دهه گذشته نشان مي دهد كه تعداد وقوع سيل در دهه 70 نسبت به دهه مبنا تقريبا 10 برابر شده است و بعبارت ديگر 900 درصد افزايش داشته است (شكل شماره 1). .پارهاي از اين سيلها بسيار بزرگ و پر خسارت بودهاند كه از جمله آنها ميتوان به سيل آذر 1365 و اسفند 1371 اشاره كرد.
بررسي دقيق مجموعه عوامل زيست محيطي كه زمينه ساز اين حوادث هستند نشان ميدهد كه دخالت انسان در چرخه طبيعي آب از طريق تخريب پوشش گياهي در عرصههاي آبخيزTabacchi) و همكاران2000،Loukas وهمكاران2000) ، كاربري غير اصولي اراضي (Lorup و همكاران 1998)، توسعه سطوح غير قابل نفوذ(Yunjie & Tommy،1998) و امثال آن احتمال سيلخيزي را در مناطق گوناگون افزايش داده است. در نتيجه پهنه جريان سيلابها گسترش يافته و زمينهاي بيشتري در هنگام طغيان آبها تحت تأثير قرار ميگيرد. مكانهايي كه با مطالعه و رعايت حريم رودخانه در گذشته اشغال شدهاند، امروز مورد تهديد سيل قرار دارند. براي مقابله با اين پديده مخرب و حفاظت از جان و مال انسانها و زمينهاي كشاورزي و تأسيسات، به روشهاي گوناگوني از جمله احداث سدها و سازههاي آبي و همچنين انجام عمليات مهندسي براي رودخانهها و سواحل و حوضههاي آبخيز متوسل شدهاند. اين روش ها گرچه در جاي خود اهميت قابل ملاحظهاي دارد ولي با مشكل فرسايشي و رسوبگذاري پشت سدها و سازه ها مواجه شدهاست.
از طرف ديگر تغييرات قابل ملاحظه در نوع و شيوهبهره برداري از اراضي باعثشده است كه: اولاً سطح مناطق سيل خيز و شدت سيل خيزي در و احد سطح افزايش يابد كه از اين نظر سطح مناطق سيل خيز در كشور حدود 91 ميليون هكتار برآورد گرديده است)معاونتآبخيزداري1377). ثانياً سطح مناطق سيلگير در حاشيه رودخانهها و مسيلها نيز افزايش يابد ، از اين نظر 592 شهر، 66 هزار روستا، 2 هزار رشته قنات، يك ميليون هكتار از اراضي زراعي و بــخش وسيعي از جادههاي كشور و تأسيسات صنعتي در معرض خطر سيلگيري و تخريب قرار دارند)رضواني 1377). به اين ترتيب اكثر حوضههاي آبخيز كشورمان به انحاء مختلف در معرض تهديد سيل است. بنابراين راه حل اصولي و چاره ساز را نيز بايد در روي زمين و اختصاصاً در حوضههاي آبخيز جستجو كرد زيرا براي جلوگيري از بروز اينگونه پديدههاي زيانبار در حال حاضر نميتوان در عوامل و عناصر جوي تغييري ايجاد نمود. در مطالعاتي كه تاكنون براي شناسايي مناطق سيل خيز در داخل يك حوضه آبخيز انجام گرفته است معمولا حوضه آبخيز با هر وسعتي بعنوان يك واحد تلقي شده است. بدين ترتيب تعيين مناطق داخل حوضه كه پتانسيل بيشتري در توليد سيل دارند، امكان پذير نميشود. لذا عمليات اجرايي و اصلاحي براي پيشگيري و مهار سيلاب در داخل حوضه آبخيز با مشكل مواجه ميشود . چه بسا در پارهاي از موارد اقدامات انجام شده تأثيري در تخفيف سيل نداشته است زيرا كانونهاي توليد سيل و خطرزا در داخل حوضه مشخص نشده است.
جلالي (1368)به منظور بررسي وضعيت سيلخيزي پارهاي از رودخانههاي ايران با استفاده از فرمول فرانكو روديه مطالعه اي در 8 منطقه گيلان، فارس، كرمان، اروميه، سفيدرود، خوزستان، مازندران و خراسان انجام داده است در اين روش مقدار K بعنوان شاخص سيلخيزي در نظر گرفته شده است. براساس اين مطالعه منطقه خوزستان سيل خيزترين منطقه ايران با مقدار K بين 55/4 تا 58/4 )براي سيلاب 1000 ساله( مي باشد. پس از آن فارس و خراسان در رده دوم و سوم قرار دارد. در اين تحقيق اقدامي در جهت بررسي شدت سيلخيزي زيرحوضهها در مقياس عملي و اجرايي انجام نگرفته است.
قائمي و همكاران )1375( در يك مطالعه موردي ضمن معرفي شش عامل تأثير گذار بر سيلاب شامل: عمق بارندگي، زمان بارندگي، عمق برف انباشته، شيب و شكل حوضه، جنس زمين و پوشش گياهي و ارزش گذاري كمي آنها با نظر كارشناسي، شدت سيل خيزي زير حوضههاي رودخانه كرخه را تعيين نمودند. از آنجا كه شش عامل مورد بررسي در اين مطالعه از تأثير يكساني بر كاهش يا افزايش سيلاب و سيل خيزي زير حوضهها برخوردار نبودند، لذا وزني مستقل به ترتيب اهميت اين عوامل در نظر گرفته شد تا بدين ترتيب مقدار عددي شدت سيلخيزي واحدهاي هيدرولوژيكي قابل مقايسه گردد. نحوه انتخاب و كمي كردن عوامل و دخالت دادن نظر كارشناسي در وزن هاي هر يك از عوامل مؤثر از جمله موارد متكي به قضاوت كارشناسي در اين تحقيق محسوب ميگردد. در حاليكه فرض رفتار خطي زير حوضهها و عوامل مؤثر بر سيلخيزي و نيز نقش رونديابي رودخانه ها در سطح حوضههاي بزرگ مورد ترديد جدي است.
در زمينه مــنطقه بـندي خطر سيل بعضي از محققين از داده هاي دورسنجي و GIS استفاده كردهاند، از جمله 2000)) & Sad Islam با استفاده از دادههاي ماهوارهاي NOAA-AVHRR و كاربرد GIS نقشه خطر سيل را براي كشور بنگلادش تهيه كردهاند. اين نقشه از تركيب دو لايه، فراواني اثر سيل (Flood-affected frequency) و عــمق سيل(Flood water depth) تشكيل شده است. دو نقشه رقــومي خـــطر ســيل(Flood hazard map) كه با استفاده از دادههـاي طبـقه بـندي پوشش زمين، فيزيوگرافي و زمين شناسي تهيه شدهاند، روي هم قرارداده مي شوند و نقشه خطر پذيري (Risk) سيل تعيين مي شود.
نصرتي (1379) با تهيه نقشه هاي رقومي مورد نياز براي محاسبه رواناب در روش SCS و بررسي عوامل مؤثر بر رواناب نسبت به تهيه نقشه پهنه بندي قابليت سيل خيزي حوضه آبخيز گاوه رود اقدام نموده است . در اين تحقيق با استفاده از ابزار سنجش از دور و GIS نقشه هاي خاك، پوشش گياهي، CN و بارندگي حد اكثر 24ساعته تهيه و با كاربرد روابط SCS نهايتا نقشه ارتفاع رواناب براي هر پيكسل در سطح حوضه تهيه شده است . دراين تحقيق اقدامي درجهت اثر رونديابي آبراهه ها از زيرحوضه تا خروجي كل حوضه و همچنين بررسي ميزان تاثيرهر يك از زيرحوضه ها در خروجي حوضه بعمل نيامده است.
عبدي و رسولي(1380) براي پهنه بندي پتانسيل سيل خيزي در حوضه آبخيز زنجان رود با تهيه لايه هاي مختلف مطالعاتي از قبيل زمين شناسي، كاربري اراضي، گروههاي هيدرولوژي خاك ، CN و لايه منحني هاي همباران حوضه با دوره برگشتهاي 25 و50 ساله و همپوشاني لايه هاي مورد نظر نهايتا لايه پتانسيل توليد رواناب را با استفاده از روش SCS محاسبه نمودند. متعاقب اين كار براي تهيه لايه پهنه بندي سيل خيزي حوضه، بر اساس مطالعات و تجربيات بدست آمده و مشخصات منطقه اي محل مورد مطالعه و نظريات كارشناسي، لايه پتانسيل توليد رواناب را در رده هاي مختلف و با شدتهاي متفاوت در محيط GIS طبقه بندي نمودند. لايه مذكور بدون توجه به محل و موقعيت و مرز زيرحوضه ها و در نظر گرفتن ارتفاع رواناب در هر پيكسل و تجميع پيكسل ها در چهار دامنه تهيه شده است
در همين زمينه بعضي از محققين بـه بــحث مناطق مولد متغير رواناب (Variable Source area) كهبه بررسي مناطقي با بيشترين توليد رواناب ميپردازد اشاره كرده اند) Hewlet, et al. به نقل از روغني 1378(. هيدرولوژيست هاي جنگل به اين مناطق، اصطلاح سطوح جزئي رواناب ((runoff Partial area نام نهاده اند ((Chow et al, 1988 . Beven& Kirkby,1993.
در غالب منابع فوق و همچنين مفهوم مــناطق مولد متغير رواناب ، مكانيسم توليد رواناب بدون در نظر گرفتن تأثير اختصاصي و يا تلفيقي حضور رواناب مناطق)زير حوضهها) در خروجي حوضه آبخيز مورد بررسي قرار مي گيرد. در حاليكه رواناب توليد شده در سطح زيرحوضه ها تا رسيدن به خروجي حوضه تحت تاثير عوامل مختلفي (از جمله تاثير متفابل اين عوامل) دستخوش تغييراتي مي گردد كه اولويت بندي زيرحوضه ها را از نظر سيل خيزي تحت تاثير قرار مي دهد . در شناسايي مناطق با پتانسيل توليد رواناب، بيشتر بحث رونديابي زيرحوضه و سپس رونديابي هيدروگراف زيرحوضه تا محل خروجي كل حوضه آبخيز اهميت پيدا مي كند. چرا كه لزوما مناطق با پتانسيل توليد رواناب بالا در سطح حوضه (كه تفكيك اين مناطق مي تواند در قالب زيرحوضه ها و يا واحدهاي هيدرولوژيكي صورت گيرد ) با توجه به موقعيت مكاني خاص خود تا محل خروجي كل حوضه نمي توانند رفتار خطي از خود بروز دهند زيرا در جريان انتقال دبي هاي اوج مناطق بالادست به طرف پاياب حوضه، به دليل عبور از اراضي پست (Low land ) ، يعني مناطقي كه دشت هاي سيلابي تقريبا بخوبي توسعه يافته اند ممكن است بخش قابل توجهي از حجم جريان سريع(Quick flow ) بطور موقت در بستر دشت هاي سيلابي نگهداري شوند كه اين حالت براي تمام زيرحوضه ها وجود نداشته باشد. اين بخش از دبي اوج كه در سواحل ذخيره مي شوند(Bank storage ) ارتفاع پيك را كاهش داده و زمان پايه هيدروگراف را طولاني تر مي كند(Ward & Robinson,2000) . از طرف ديگر ممكن است به دليل همزماني حضور دبي دو يا چند زيرحوضه در محل خروجي كل حوضه (كه صرفا از طريق رونديابي آبراهه هاي اصلي مي توان به حضور همزمان آنها در خروجي كل حوضه دست يافت) و تاثيرات متقابل آنها بر يكديگر، نحوه مشاركت آنها در سيل خروجي حوضه دستخوش تغييراتي گردد. به اين ترتيب هر چند تفكيك مكاني مناطق همگن براي بررسي پتانسيل توليد رواناب در قالب زيرحوضه از اهميت خاص خود برخوردار است، اما فقط پس از رونديابي هيدروگراف زيرحوضه ها تا خروجي كل حوضه مي توان ميزان مشاركت آنها را در ايجاد سيل خروجي حوضه تعيين كرد و زيرحوضه ها را از نظر سيل خيزي اولويت بندي نمود.
ويژگيهاي عمومي عرصه تحقيق:
حوضه آبخيز دماونددر طول جغرافيايي 40،46،51 تا 05،12،52 و عرض جغرافيايي 48،32،35 تا 39،51،35 واقع شده است. اين حوضه از شمال به حوضه آبخيز سد لار ، از جنوب به حوضه آبخيز ايوانكي ، از غرب به حوضه سد لتيان و از مشرق به درياچه تار محدود است. حوضه دماوند با مساحت 758 كيلومتر مربع به 7 زيرحوضه با مساحت هاي متفاوت تقسيم شده است. فاصله آن از محل شهر دماوند تا تهران حدود 50 كيلومتر است. بلندترين نقطه آن 4010 متر و پايين ترين نقطه در دهانه خروجي حوضه در ارتفاع 1250 متر نزديك روستاي ماملو قرار دارد. ميانگين نزولات سالانه حدود 443 ميلي متر و ميانگين دماي سالانه حوضه حدود 10 درجه سانتيگراد است.
معرفي مدل HEC-HMS نسخه 2,0,3
مدل HEC-HMS نسخه توسعه يافته HEC-1 تحت ويندوز براي شبيهسازي پاسخ رواناب سطحي يك حوضه آبخيز نسبت به بارندگيهاي معين طراحي شده است. اين مدل، حوضه آبخيز را به عنوان يك سيستم بهم پيوسته با مولفههاي هيدرولوژيكي و هيدروليكي نمايش ميدهد. هر مولفه مدل يك جنبه از فرايند بارش - رواناب را در داخل بخشي از حوضه كه معمولاً به عنوان زيرحوضه در نظر گرفته ميشود شبيهسازي ميكند. بعبارت ديگر مولفههاي مختلفي براي شبيهسازي سيستم فيزيكي حوضه تركيب ميشوند و هر مولفه قسمتي از محاسبات لازم را براي يك هيدروگراف كامل انجام ميدهد.
ساختار مدل: بخشهاي اصلي مدل را سه مجموعه به شرح زير تشكيل ميدهند:
مــدل حـوضه :(Basin Model) كه شامل پارامترها و دادههاي مرتبط با عناصر(Element) هيدرولوژيكي است. اين عناصر عبارتند از زيرحوضهها، بازههاي رونديابي، محل اتصال آبراههها (Junction)، مخازن، چشمه، منبع و محل انحراف آب(Diversion) رواناب زيرحوضهها ميتواند بصورت يكپارچه و يا توزيعي محاسبه شود. در مدل يكپارچه، بارش و تلفات بصــورت ميانگين مكاني روي زيرحوضه در نظر گرفته ميشود. در روش
توزيعي بارش مؤثر در سطح كوچكترين جزء تقسيم )سلول) محاسبه شده و تبديل بارش مؤثر به رواناب مستقيم بوسيله روش اصلاح شده كلارك (Modclark)صورت ميگيرد.
مــدل بــارش :(Precipitation Model) شامل مجموعه اطلاعات مورد نياز براي تعيين بارش تاريخي يا طراحي است كه براي اتصال با مدل حوضه بكار ميرود. روشهاي محاسباتي بارش در اين مدل شامل: روش رگبار استاندارد پروژه و برآورد فراواني رگبار (USACE,1989)، روش وزني مجذور عكس فاصله(Inverse distance weighting)، روش وزني دلــخواه كاربر (User-specified gage weighting)، روشهاي تعيين سطوح تحت تاثير ايستگاهها مانند چندضلــعيهاي تيـــسن، روش تعـــيين هــيتوگـــراف بــارش (User-specified Hyetograph) و روش بارش سلولي (Grid-Based Precipitation) است كه روش اخير بصورت يك مدل توزيعي در روش Modclark استفاده ميشود.
شاخصهاي كنترل :(Control specifications) شامل تاريخ و زمان شروع و خاتمه بارش و همچنين گام زماني (Time nterval) براي محاسبات شبيهسازي است. شكل شماره 2 نحوه ارتباط عناصر حوضه دماوند، شامل زيرحوضهها و بازههاي رونديابي آبراههها را در مدل HMS نشان ميدهد.
مواد و روشها:
در اين تحقيق از روش شبيه سازي(Simulation) هيدرولوژيكي در تبديل رابطه بارش- رواناب در سطح زيرحوضهها و نيز رونديابي آبراهههاي اصلي به منظور استخراج هيدروگراف سيل خروجي حوضه استفاده شده كه مراحل متوالي تحقيق بشرح زير است:
- نقشه حوضه، با استفاده از نقشههاي توپوگرافي 50000 :1 بر اساس بلندترين خط الرأسها و خط تقسيم آب مشخصشد. سپس با توجه به محل ايستگاههاي هيدرومتري و بر اساس هدف مورد نظر حوضه به 7 زيرحوضه تقسيم گرديد(شكل شماره3). طول و شيب آبراهههاي اصلي در هر زيرحوضه و حوضه اصلي و همچنين فاصله مركز ثقل و مساحت هر يك از زير حوضهها و ساير پارامترهاي مورد نياز در همين قسمت با استفاده از نرم افزار الويس رقومي و تعيين گرديد)جدول شماره 1(
جدول شماره (1) خصوصيات فيزيكي زير حوزه هاي آبخيز (حوضه آبخيز دماوند)
|
زمان تأخير hr) )SCS |
طول آبراهه اصلي(كيلومتر) |
شيب(وزني) رودخانه(%) |
شيب حوضه(%) |
محيط (متر) |
مساحت (كيلومترمربع) |
زيرحوزه | |
|
حالتII | |||||||
|
35/2 |
82/16 |
5/10 |
1/47 |
3/48 |
97 |
زيرحوضه1 | |
|
4/3 |
25/12 |
3/5 |
7/26 |
4/32 |
46 |
زيرحوضه2 | |
|
84/6 |
23/36 |
1/5 |
3/19 |
97/82 |
253 |
زيرحوضه3 | |
|
06/3 |
25/19 |
2/8 |
93/36 |
7/47 |
96 |
زيرحوضه4 | |
|
74/2 |
8/14 |
7/6 |
12/35 |
42 |
70 |
زيرحوضه5 | |
|
3/4 |
93/24 |
7/6 |
14/12 |
2/66 |
112 |
زيرحوضه6 | |
|
57/2 |
38/16 |
6 |
7/12 |
46/63 |
84 |
زيرحوضه7 | |
|
4/8 |
33/49 |
2/5 |
06/25 |
100 |
758 |
كل حوضه | |
- نــقشه مــدل ارتفاع رقومي حوضه(Digital Elevation Model) DEM با استفاده از منحنيهاي تراز رقومي شده در محيطILWIS ساخته شد. اندازه سلول DEM برابر 60 متر انتخاب گرديد كه براي ساير نقشههاي سلولي نيز همين مقياس تفكيك منظور شد)شكل4).
- نقشه كاربري اراضي )نقشه پوشش گياهي) با اســتفاده از نقشه تهيه شده از دادههاي ماهوارهاي ((Landsat TM سال 1988 و بر اساس اهداف مورد نظر، تهيه گرديد(شكل5)
- نقشه CN ، با تلفيق دو نقشه گروههاي هيدرولوژيكي خاك (شكل شماره6) و كاربري اراضي براي كل حوضه تهيه شد)شكل شماره 7) سپس اين نقشه با استفاده از نقشه رستري زير حوضهها به 7 زيرحوضه تقسيم گرديد.
داده هاي بارش و سيلاب: در حوضه مورد مطالعه مجموعاً 4 ايستگاه هيدرومتري موجود است.سه ايستگاه در زيرحوضههاي تارفاضي رودهن و بومهن به ترتيب بر روي رودخانههاي دماوند، آه و سياهرود نصب شدهاند و يك ايستگاه در خروجي حوضه و در محل ماملو قرار گرفته است (هيچيك از ايستگاهها ثبات نميباشد). از طريق بايگاني سازمان آب منطقهاي تهران، آنچه داده ثبت شده در ارتباط با سيلهاي حادث شده موجود بود جمع آوري گرديد. پس از شناسايي روزهاي سيلابي در حوضه مورد مطالعه، نسبت به تهيه و جمعآوري رگبارهاي مربوط به اين سيلابها اقدام شد
توزيع مكاني و زماني رگبار در سطح حوضه: با استفاده از بارش روزانه ايستگاههاي درون و بيرون حوضه و روش درون يابي براي توليد منحني هاي همباران ، نقشه همباران براي رگبارهاي مورد نظر در قالب نقشه راستري با سلول 60 متري تهيه و سپس براي هر يك از زيرحوضه ها بارش متوسط براي هر رگبار محاسبه شد. براي محاسبه هيدروگراف هر يك از زيرحوضه ها، بارش روزانه آنها با استفاده از داده هاي ساعتي ايستگاه سينوپتيك آبعلي تجزيه گرديد. توزيع زماني هر رگبار نيز با استفاده از الگوي زماني بارش(رضئي1379) در ايستگاه سينوپتيك آبعلي بدست آمد.
واسنجي مدل در زير حوضههاي رودخانه دماوند:
در مدل HMS نسخه 2,0,3 براي كاليبره كردن پارامترها نياز به تغيير دستي آنها نميباشد.مدل ميتواند بطور خودكار در هر يك از روشهاي مورد نظر در دامنه تعيين شده، پارامترها را تغيير دهد.اين تغيير تا زماني كه
شكل شماره 5 : نقشه كاربري اراضي حوضه آبخيز دماوند
در اين واسنجي چون هدف، بررسي دبيهايي بود كه ذوب برف در آنها دخيل نباشد لذا تعدادي از دادههاي مورد نظر حذف گرديد و سيلهاي مورد بررسي محدود به آن روزهايي گرديد كه سيل مورد نظر ناشي از باران باشد. پس از حذف دادههاي مشكوك و ناقص 3 رگبار براي واسنجي مدل در زيرحوضه هاي رودهن و تار قاضي انتخاب گرديد. از آنجا كه هيدروگراف هاي ثبت شده، مربوط به شرايط رطوبتي متفاوتي بودند امكان اعتباريابي مدل براي اين زيرحوضه ها ميسر نشد و فقط واسنجي مدل انجام شد. نتايج مرحله واسنجي در جدول شماره 2 براي پارامترهاي تلفات اوليه(Ia) و زمان تأخير(Tlag) مقايسه شده است.
جدول شماره 2 : مقايسه پارامترهاي محاسباتي و كاليبره روش (SCS)در حوضه آبخيز دماوند
|
Tlag(دقيقه) |
Ia(ميليمتر) |
CN محاسباتي |
شرايط رطوبتي |
تاريخ سيلاب |
زيرحوضه | ||
|
كاليبره |
محاسباتي |
كاليبره |
محاسباتي | ||||
|
98 152 |
94 141 |
13 13 |
4/4 12 |
92 81 |
III II |
16/8/73 2/9/73 |
1(تارقاضي) |
|
270 112 |
264 111 |
12 13 |
8/29 4/4 |
63 91 |
I III |
10/8/72 16/8/73 |
5(رودهن) |
با توجه به جدول شماره 2 ملاحظه ميشود كه در دو زير حوضه شماره 1)تار قاضي( و 5)رودهن) در هر سه حالت رطوبت پيشين حوضه پارامترهاي كاليبره شده Tlagنزديك به پارامترهاي محاسباتي ميباشد و پارامتر Ia محاسباتي و كاليبره فقط در شرايط هيدرولوژيكي II تقريباً يكسان است. بنابراين پارامترهاي محاسباتي ساير زير حوضهها را كه فاقد ايستگاه هيدرومتري هستند، براي ادامه كار با بارشهاي طراحي و براي شرايط هيدرولوژيكي II ميتوان قابل قبول دانست. بايد اين نكته را اضافه نمود كه روش تعيين شدت سيل خيزي در اين تحقيق نياز مبرم به كاليبره كردن مدل ندارد با توجه به اينكه كليه لايههاي اطلاعاتي مورد نياز نيز به صورت رقومي تهيه گرديده است بنابراين محاسبات انجام شده دقت لازم را دارند گذشته از اين، هدف اصلي از اين تحقيق اولويت بندي زيرحوضه از نظر پتانسيل توليد سيل در مقايسه با يكديگر است و لذا در شرايط موجود، زيرحوضهها نسبت به هم مقايسه ميشوند. به اين ترتيب CN برآورد شده براي زيرحوضههاي منطقه دماوند بشرح جدول شماره 3 تعيين ميشود كه با CN پيشنهادي طرح جامع آبخيزداري دماوند )آب و خاك جهاد 1370( و حوضههاي مجاور(نساجي،1378) نيز تطابق نزديكي دارد. جدول 5نشان ميدهد كه زيرحوضههاي 1، 3، 4، 5 و 6 از جهت نفوذ تقريباً شرايط مشابهي دارند و زيرخوضههاي 2 و 7 به ترتيب كمترين و بيشترين مقدار CNرا بخود اختصاص دادهاند.
جدول شماره 3 : مقادير شماره منحني ( CN )زير حوضههاي منطقه مطالعاتي دماوند
|
7 |
6 |
5 |
4 |
3 |
2 |
1 |
زيرحوضه شرايط رطوبتي |
|
94 86 71 |
90 78 62 |
91 80 63 |
91 80 63 |
90 78 62 |
86 72 53 |
92 82 64 |
III II I |
- اجراي مدل : با استفاده از روابط ارايه شده توسط سازمان هواشناسي كشور براي ايستگاه سينوپتيك آبعلي، بارندگي 12ساعته(تقريبا معادل زمان تمركز حوضه) با دوره برگشت 50 ساله برآورد گرديد. همچنين براي رونديابي رودخانهها از روش شناخته شده و مشهور ماسكينگام بلحاظ سهولت عمل و نياز به حد اقل داده ها و همچنين كاربرد وسيع و جهاني آن (1994 ,Suwanwerakamtorn. Olivera&Maidment 1997,. موسوي 1368 ) استفاده شد. دو عامل مورد نياز براي رونديابي با اين روش شامل K و X ميباشد. K بعد زمان داشته و معادل زمان انتقال موج سيل از ابتدا تا انتهاي بازه رونديابي است. X يك ضريب بدون بعد بوده و مشخص كننده تأثير نسبي دبيهاي ورودي و خروجي در ميزان انبارش است. مقدارX براي انواع رودخانهها از 0 تا 5/0 تغيير ميكند و در صورت عدم امكان كاليبراسيون معمولاً معادل2/0 فرض ميشود.اين مقدار براي رودخانههاي مورد مطالعه برابر2/0 در نظر گرفته شد. مقادير K در هر يك از بازهها، از تقسيم طول بازه بر سرعت متوسط جريان در آن بازه بدست آمد. با توجه به آمار و ارقام موجود در برگههاي سيلاب سازمان آب منطقهاي تهران و شباهت هيدروليكي بازهها، سرعت آب براي بازهها معادل 5/1متر بر ثانيه در نظر گرفته شد.
- بــارش طــراحي 12 ســاعته بــا دورهبرگشت 50 ساله و خصوصيات فيزيكي زيرحوضهها از قبيل مساحت ،CN ، تلفات اوليه، زمان تأخير و پارامترهاي مورد نياز براي رونديابي رودخانه به روش ماسكينگام (X و (K در قسمت مربوطه وارد مدل شد و مدل مذكور با روش SCSاجرا گرديد) بازاي تعيين شدت سيلخيزي متناظر با شرايط رطوبتي II، براي كليه زير حوضهها حالت II در نظر گرفته شد).
- شناسايي و اولويت بندي مناطق سيل خيز (زيرحوضهها) در سطح حوضه:
با استفاده از دادههاي فوق و اجراي مدل HMS دبي زيرحوضهها و كل حوضه محاسبه گرديد)ستون3جدول 4 ( . در اين حالت دبي خروجي حوضه با مشاركت كليه زير حوضهها محاسبه شد كه مقدار آن برابر 9/371 متر مكعب بر ثانيه بدست آمد.
اكنون براي شناسايي مناطق سيل خيز يا بعبارت ديگر تعيين سهم مشاركت هر يك از زير حوضهها در دبي خروجي حوضه، در هر بار اجراي مدل، هيدروگراف يكي از زيرحوضهها از رونديابي حوضه حذف و دبي خروجي بدون در نظرگرفتن آن زيرحوضه شبيه سازي شد. بطور مثال در اولين اجرا، دبي خروجي حوضهبدون مشاركت زير حوضه شماره 1 مقدار 8/316 متر مكعب در ثانيه بدست آمد. يعني سهم مشاركت زير حوضه 1 در دبي خروجي حوضه 1/55 متر مكعب برثانيه بوده است. در مرحله بعد مجدداً زير حوضه شماره 1 در اجراي مدل مشاركت داده شد و زيرحوضه شماره 2 از رونديابي حذف گرديد. با حذف زيرحوضه شماره 2 مقدار دبي خروجي حوضه، 363 متر مكعب در ثانيه محاسبه گرديد. براي ساير زيرحوضهها نيز در هر بار اجراي مدل به تفكيك اثر هر يك از زيرحوضهها را از رونديابي داخل حوضه حذف و مقدار دبي خروجي حوضه بدون مشاركت زيرحوضه مربوطه محاسبه گرديد )ستون 4 جدول4(. بدين طريق پس از اتمام رونديابي زيــرحــوضهها ميزان تاثير هر يك از زيرحوضهها در كاهش دبي خروجي حوضه بدست آمد)ستونهاي 5 و 6 جدول 4). با استفاده از مقادير بدست آمده در ستون 6 بصورت كمي ميتوان نقش زيرحوضهها را در سيل خروجي حوضه برآورد نمود، لذا اولويتبندي زيرحوضهها از اين ديدگاه انجام شد) ستون 7 جدول4)
6-بحث و نتايج:
با اجراي مدل HMS مقدار دبي هر يك از زيرحوضهها با توجه به پارامترهاي تعيين شده محاسبه گرديد. همانطور كه در شكل شماره( 8) نشان داده شده است، زيــرحوضه شماره 3 با توليد دبي اوج 3/112 متر مكعب بر ثانيه بيشترين و زيرحوضه شماره 2 با دبي اوج 6/19 متر مكعب بر ثانيه كمترين مقدار را به خود اختصاص دادهاند. اگر چه از لحاظ وسعت اولي بيشترين و دومي كمترين مقدار را داشتهاند اما اين موضوع در ساير زيرحوضهها مصداق ندارد بطوريكه زيرحوضه شماره 6 كه از نظر مساحت در اولويت دوم قرار دارد، از نظر مقدار دبي در رديف پنجم قرار گرفته است. از آنجا كه بارش براي تمام زيرحوضهها يكسان در نظر گرفته شده است، تفاوت مقدار دبي لزوماً نميتواند تنها تحت تأثير مساحت قرار داشته باشد و ساير خصوصيات فيزيكي زير حوضهها در اين امر دخالت دارند. از طرف ديگر مطالعاتي كه تاكنون به منظور اولويت بندي سيل خيزي زيرحوضه ها انجام شده است، موضوع اولويت بندي در همين مرحله از كار پايان يافته تلقي شده است. يعني اولويت بندي بر اساس مقدار دبي زيرحوضه بدون رونديابي هيدروگراف سيل از محل زيرحوضه تا خروجي كل حوضه انجام شده است ، بدين ترتيب ميزان مشاركت زيرحوضه ها در سيل خروجي كل حوضه مشخص نشده است. بنابراين زيرحوضه اي كه دبي بيشتري داشته است، اولويت اول را به خود اختصاص داده است.
در شكل شماره (9) اولويت بندي، پس از رونديابي هيدروگراف زيرحوضه ها در آبراهه هاي اصلي و بر اساس ميزان مشاركت هر يك از زيرحوضهها در سيل خروجي حوضه نشان داده شده است. زماني كه ميزان تأثير دبي زيرحوضهها پس از رونديابي، در دبي اوج خروجي كل حوضه مد نظر قرار ميگيرد، نسبت تأثير آنها تنها به بزرگي و كوچكي دبي زيرحوضه بستگي ندارد. بلكه اثر متقابل عوامل مؤثر ) از جمله موقعيت مكاني زيرحوضه ها) ميتواند تعيين كننده باشد. لذا تأثير هيدرولوژيكي زيرحوضهها در خروجي كل حوضه رفتار غير خطي بروز ميدهد، بنحوي كه زيرحوضههايي كه لزوماً مساحت بزرگتر يا دبي بالاتري داشته اند در سيل خروجي حوضه تأثير بيشتري ندارند. بطور مثال زيرحوضه شماره 7 كه از لحاظ مــــقدار دبـــي اوج در رديف دوم قرار دارد، از نظر مشاركت در سيل خروجي حوضه در رديف ششم قرار ميگيرد. با وجود آن كه زيرحوضه 7 كمترين فاصله را نسبت به خروجي كل حوضه دارد و از نظر موقعيت مكاني در كوتاهترين زمان در خروجي كل حوضه مشاركت مينمايد، ليكن به علت عدم همزماني دبي اوج با ساير زيرحوضهها، مشاركت نهايي آن در دبي اوج كل حوضه قابل توجه نيست. اين امر نشان دهنده اثرات متقابل عوامل روتديابي سيل درآبراهه، موقعيت مكاني و خصوصيات زيرحوضهها در تعيين سهم مشاركت در دبي اوج كلحوضه ميباشد كه فقط از طريق رونديابي هيدروگراف سيل زيرحوضه ها در آبراهه هاي اصلي مشخص مي شود.
نتيجه گيري:
روشهايي كه تاكنون براي شناسايي، تفكيك و اولويت بندي مناطق سيل خيز بكارگرفته شدهاند، يا كل حوضه آبخيز را بصورت يك پارچه (Lumped) در نظر گرفتهاند و يا حتي اين مطالعات بصورت منطقه اي و بدون در نظرگرفتن مرزهاي فيزيكي حوضه ها و يا زيرحوضه ها انجام شده است (Islam & Sado,2000)) ، عبدي و رسولي (1380) و جلالي (1368)) كه به دليل وسعت و گستردگي حوضههاي آبخيز براي راهحلهاي اجرايي همواره با مشكل مواجه هستند و يا در موارد نادري كه اين موضوع در سطح زيرحوضهها مورد بررسي قرار گرفته است، معمولاً رفتار هيدرولوژيكي زيرحوضهها خطي فرض شده و دبي زيرحوضهها بدون در نظر گرفتن اثرات كاهشي هيدروگراف )دررونديابي رودخانه) و همزماني رسيدن آن به خروجي حوضه مد نظر بوده است لذا اولويت بندي صرفا بر اساس دبي زيرحوضه ها انجام شده است . از جمله ميتوان به مطالعه قائمي و همكاران(1375)، نصرتي (1379) ، و بسياري از طرحهاي مطالعات منابع طبيعي تجديد شونده سازمان جنگلها و مراتع كشور( 1378) اشاره كرد. محاسبات حاصل از اجراي مدل با روش پيشنهادي نشان داد كه نحوه مشاركت زيرحوضهها در سيل خروجي لزوماً متناسب با دبي اوج زيرحوضهها نبوده و زيرحوضههايي كه دبي بيشتري دارند، بيشترين تأثير را در سيل خروجي حوضه ندارند، زيرا عوامل رونديابي آبراههها و موقعيت مكاني زيرحوضهها ميتوانند باعث تغيير در نحوه مشاركت گردند. بنابراين براي هرگونه عمليات كنترل سيل و يا كاهش دبي اوج در خروجي حوضه بايد نحوه تأثير هر يك از زيرحوضهها را پس از رونديابي آنها در آبراهه هاي اصلي تعيين كرد و سپس با توجه به سهمي كه در ايجاد سيل خروجي بعهده دارند، آنها را تفكيك و اولويت بندي كرد. در مواردي كه مساحت زيرحوضهها اولويتبندي سيلخيزي را تحت تأثير قرار ميدهند ميتوان اين اولويتبندي را براي هر واحد سطح زيرحوضه انجام داد(شكل شماره10). شاخص تعيين شدت سيلخيزي به ازاي واحد سطح حوضه، در اولويت بندي طراحي عمليات كنترل سيل به ازاي امكانات موجود ميتواند متناسب با يك مساحت معين مد نظر قرار گيرد. در بخشهاي اجرايي نيز كه مسايل اقتصادي طرحها يكي از عوامل تعيين كننده است، ميزان كاهش سيل خروجي بازاي هر واحد سطح زيرحوضه اهميت بيشتري دارد. روش پيشنهادي براي هر حوضه آبخيز و در هر منطقه اقليمي قابل بررسي بوده و اجراي آن در قالب مطالعات كنترل سيل توصيه ميگردد.
بر گرفته از وبلاگ سیل وسیلخیزی
|
شكل 1: مناطق خشك كره زمين و كمربند پرفشار جنب حاره را نشان مي دهد
علت اصلي پيدايش بيابانها در روي كره زمين به دليل عمل نكردن دو عامل اصلي ايجاد بارش يعني هواي مرطوب و عامل صعود هواست. وجود مراكز پرفشار اطراف مدارهاي راس السرطان و راس الجدي حوالي عرض هاي 40-20 درجه دو طرف خط استوا كه به آن مراكز پرفشار جنب حاره نيز گفته مي شود علاوه بر اينكه مانع صعود هوا مي شود، محل نشست هوا است. بنابراين در چنين مناطقي اگر چه در برخي مناطق رطوبت كافي وجود دارد ولي به دليل نبودن مكانيسم صعود هوا بارندگي بسيار كم و در نتيجه بيابانها ايجاد شده اند. علاوه بر بيابانهاي فوق، بيابانهاي سرد قطبي نيز وجود دارند كه حاصل تسلط پرفشارهاي عظيم و يكپارچه قطبي مي باشد شكل ۱ و ۲ اين مناطق را در روي كره زمين نشان مي دهد.
شكل2: مناطق بياباني كره زمين را نشان مي دهد. از جنبه های دیرینه اقلیمی بیابانها به دو نوع منطقه ای و غیر منطقه ای تقسیم می شوند[1]. وجود بیابانهای منطقه ای بسته به موقعیت آنها نسبت به پدیده های هواشناسی و در مقیاس جهانی سنجيده مي شود ( منطقه فشار زیاد و فشارهای جنب مداری). شکل ۳.
شكل3: محدوده رنگ روشن مناطق بياباني را در اطراف عرض 30 درجه در نيمكره شمالي (منطقه پر فشار جنب حاره ) نشان مي دهد. همانطور كه در شكل ديده مي شود قسمت اعظم گستره ايران در اين ناحيه قرار دارد. ولی وجود بیابانها غیر منطقه ای نتیجه موقعیت جغرافیایی خاصي است که در حرکت جوی در مقیاس جهانی اختلال ایجاد می کنند. مانند بیابانهایی که در پناه و پشت رشته کوهها واقع شده اند( غرب ایالات متحده آمریکا- آسیای مرکزی و دشت کویر ایران) (شکل ۴) يا در وضعیتی هستند که بادهای مرطوب بزحمت به آنها می رسد(جنوب غربی ماداسگار- شمال غربی برزیل و بیابان تار در هند) و یا بیابانهای اقیانوسی که تحت تاثیر یک جریان سرد می باشند(غرب آمریکای مرکزی) (شکل۵) . بيابانهاي منطقه اي به تغييرات بيلان حرارتي زمين كه قبل از هر چيز از تشعشع خورشيد نتيجه مي شود، فوق العاده حساس مي باشند. بيابانهاي غيرمنطقه اي به اين تغييرات حساسيت كمتري دارند، زيرا شرايط جغرافيايي ناحيه اي بر آنها غلبه دارد و اين شرايط نيز كمتر تحت تاثير پديده هاي كيهاني مي باشند و فقط به طور مستقيم آنها را تحت تاثير قرار مي دهند.
شكل4: بيابانهاي بادپناهي را نشان مي دهد. همانگونه كه از شكل پيداست هنگام صعود هوا از كوهستان توده هواي مرطوب در دامنه بادگير كوهستان رطوبت خود را از دست مي دهد و به صورت هوايي خشك و گرم در دامنه بادپناه سرازير مي شود و بيابانهاي بادپناهي را بوجود مي آورد. دشت کویر در ایران نمونه ای از این گونه بیابان ها است
شكل 5 بيابانهاي ساحلي را نشان مي دهد. اين بيابانها معمولا در اثر جريانهاي سرد ساحلي (سواحل شمالي اقيانوس اطلس) و يا سواحلي كه دور از كوهستان و ناهمواريهاي سطح زمين قرار گرفته اند تشكيل مي شود (سواحل درياي عمان و قسمتهاي شرقي اقيانوس اطلس).
از جنبه سينوپتيكي نیز بیابانها به دو گروه تحت عنوان بيابانهاي ديناميكي و بادپناهي تقسيم مي شوند. در بيابانهاي ديناميكي نزول هوا در زير مركز پر فشار جنب حاره درطول سال مانع صعود هر گونه هوايي مي شود. حتي درتابستان كه براثر تابش شديد خورشيد هواي مجاور زمين بسيار گرم و نا پايدار مي شود وجود جريان نزولي در طبقات بالاي آتمسفر مانع صعود هوا و در نتيجه مانع تشكيل ابر و باران مي شود. بنا براين عامل اصلي خشكي، نبودن مكانيسم صعود است. بهمين دليل اين نواحي را بيابان ديناميكي مينامند. اما بيابانهاي باد پناهي بيابانهايي هستند كه در پناه ارتفاعات و كوهستانهاي بزرگ قرارگرفته اند. تفاوت ظاهري بيابانهاي بادپناهي و بيابانهاي ديناميك جنب حاره اي در پايين بودن دماي آنهاست. اين گونه بيابانها جزئي از قلمرو بيابان هاي سرد يا نيمه بياباني سرد محسوب مي شوند. بيابانهاي باد پناه و ديناميك درداخل قاره ها به هم ملحق مي شوند . مثلا در ايران دشت كوير بيابان بادپناهي است در حاليكه دشت لوت بيابان ديناميكي محسوب مي شود منبع : سایت سیل وسیلخیزی |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پديده سيل يكي از رويدادهاي حدي هيدرواقليمي و از جدي ترين بلاياي طبيعي است كه جوامع بشري را مورد تهديد قرار مي دهد . فراواني وقوع سيل در چند دهه اخيرباعث شده كه اكثر مناطق كشور در معرض تهاجم سيلابهاي ادواري و مخرب قرار گيرد و تلفات جاني و مالي سيل بنحو چشمگيري افزايش يابد. در بحث هاي كارشناسي يكي از علل افزايش سيل كاهش نزولات جوي جامد و يا تغيير نزولات جامد به مايع در اثر تغييرات اقليمي عنوان مي شود ، اما افزايش جمعيت همراه با ضعف برنامه ريزي براي بهره برداري از زمين، تخريب جنگلها و مراتع ، توسعه سطوح غير قابل نفوذ سبب شده تا در حوضه هاي آبخيز، آب كمتري به زمين نفوذ كرده و سريعتر بطرف پايين دست جريان پيدا كند. در نتيجه سيل ها فراوانتر، شديدتر و ناگهاني تر شده و مردم بيشتري از سيل هاي شديدتري آسيب مي بينند. گرچه وقوع سيلابها رابطه تنگاتنگي با بارندگي دارند اما از آنجا كه در حال حاضر براي جلوگيري و يا كاهش بروز سيل نمي توان در عوامل و عناصر جوي تغييري ايجاد نمود لذا بايد در جستجوي روشهايي بود كه با مديريت آنها بتوان تا حدي شدت و فراواني سيل را كاهش داد. بدين منظور با استفاده از سيستم اطلاعات جغرافيايي (GIS) خصوصيات فيزيكي حوضه مورد مطالعه (حوضه دماوند) و كاربريهاي مختلف حوضه با استفاده از نقشه تهيه شده از تصاوير ماهواره اي لندست TM (1988) در محيط ILWIS تهيه گرديد. هيتوگراف بارش طراحي و عوامل حوضه اي مورد نظر به مدل هيدرولوژيكي HMS.HEC وارد گرديد و هيدروگراف سيلاب حوضه با استفاده از روش SCS بصورت پكپارچه (Lumped ) بدست آمد. سپس انواع كاربريهاي حوضه هر يك به تفكيك در محيط GIS براي شرايط مختلف هيدرولوژيكي تغيير داده شد و پس از ورود به مدل HMS و اجراي آن، اثر اين تغيييرات در دبي خروجي حوضه محاسبه گرديد. نتايج نشان داد در ساده ترين حالت ممكن و بدون صرف هيچگونه عمليات مكانيكي چنانچه در فصل بارش اراضي زراعي كه حدود ¼ سطح حوضه را در بر مي گيرد، بصورت آيش نباشد دبي سيل خروجي از 404 مترمكعب بر ثانيه به 295 متر مكعب بر ثانيه تقليل پيدا مي كند. در بهترين حالت ممكن براي حوضه دبي خروجي به 34 متر مكعب بر ثانيه تقليل پيدا كرد.
بر گرفته از وبلاگ سیل وسیلخیزی
پيدا كردن كالا هايي كه براي فروش يا حراج گذاشته شده است از طريق اينترنت.بيشتر...
پاسخ هاي گوگل - answers.google.com
يك انجمن آزاد كه در آن گوگل با دريافت مبلغي پاسخ سوالات شما را ميدهد.بيشتر...
كاتالوگ هاي گوگل - catalogs.google.com
جستجو و نمايش كاتالوگ هاي اينترنتي كه از طريق ايميل رد و بدل ميشوند. بيشتر...
گروه هاي گوگل - groups.google.com
فرستادن و خواندن مطالب در انجمن هاي كاربردي گوگل. بيشتر...
تصوير ياب گوگل - images.google.com
يكي از پر استفاده ترين موتور هاي جستجوگر تصوير در اينترنت با 425 ميليون تصوير. بيشتر...
آزمايشگاه هاي گوگل - labs.google.com
پروژه هاي انجام شده توسط گوگل كه عبارت است از : Google Viewer - Google WebQuotes - Google Glossary
- Google Sets - Voice Search - Keyboard Shortcuts. بيشتر...
اخبار گوگل - news.google.com
نمايش و جستجو دريك منبع خبري با تعداد 4500 پست كه هروز برتعداد آنها افزوده ميشود و به روز رساني مي گردد. بيشتر...
جستجوي ويژه گوگل - www.google.com/options/specialsearches.html
با استفاده از اين قسمت ميتوانيد جستجوي خود را به موضوعاتي از قبيل : BSD, Appleو Microsoft محدود كنيد.
سيستم جستجوي دانشگاه گوگل - www.google.com/options/universities.html
با استفاده از اين قسمت مي توانيد جستجوي خود را به وب سايت هاي مدارس و دانشگاه ها محدود كنيد.
دايركتوري وب گوگل - directory.google.com
در اين قسمت گوگل وب را بر اساس موضوعات مختلف دسته بندي كرده است كه اين كار شما را براي
پيدا كردن مطلب مورد نظرتان بسيار كمك ميكند! بيشتر...
جستجو گر اينترنت گوگل - http://www.google.com
با استفاده از آن مي توانيد با بالاترين سرعت در 3 بيليون صفحه اينترنت جستجو كنيد.
گوگل بي سيم - www.google.com/options/wireless.html
با استفاده از اين قسمت شما مي توانيد با دستگاه ها(كامپيوتر هاي) دستي خود به موتور جستجوي طراحي شده براي اين دستگاه ها دسترسي پيدا كنيد.
ابزار هاي گوگل
كليد هاي نمايشگر اينترنت گوگل - www.google.com/options/buttons.html
شما ميتوانيد با قرار دادن كليد هاي گوگل در نوار ابزار شخصي نمايشگر اينترنت خود به سرعت به گوگل دستيابي پيدا كنيد.
گوگل به زبان شما - services.google.com/tc/Welcome.html
با استفاده از اين قسمت شما مي توانيد گوگل را در زبان دلخواه خود ببينيد و همچنين جستجو را به زبان دلخواه خود انجام دهيد.
نوار ابزار گوگل - toolbar.google.com
با قرار دادن گوگل در نوار ابزار نمايش گر اينترنت قدرت گوگل هميشه در اختيار و دسترس شماست. بيشتر...
مترجم گوگل - www.google.com/language_tools
با استفاده از اين قسمت شما ميتوانيد محتواي صفحات , به صورت متن يا كلمه را ترجمه كنيد.
اي - پي - آي هاي گوگل - /www.google.com/apis
ابزاري براي برنامه نويسان تا بتوانند در برنامه هاي خود به صورت خودكاراز گوگل استفاده كنند. بيشتر...
ضمنا شما ميتوانبد با انتخواب گوگل به عنوان جستجوگر پيشفرض گوگل را به نمايشگر اينترنت خود اضافه كنيد .البته امكانات ديگري نيز آماده است !
برگرفته از:نگاه نو
يا مي دانيد ...
در مدت زمان كوتاهي كه اين جمله از نظر شما مي گذرد دو نفر به علت عدم دسترسي به منبع آب آشاميدني سالم و مطمئن در دنيا خواهند مرد. سازمان بهداشت جهاني اخيراً اعلام كرده است كه بطور متوسط 50 هزار نفر به دليل استفاده از آبهاي آلوده در جهان جان مي سپارند. اين درحالي است كه فشار بر منابع موجود هرساله افزايش مي يابد و وضعيت بدتر مي شود..
آيا مي دانيد ...
همه ساله 500000 كيلومتر مكعب آب بصورت بخار وارد اتمسفر مي شود كه 86 درصد آن از درياها و 14 درصد از سطح خشكي ها تامين مي شود. اين بخار در چرخه هيدرولوژي تبديل به بارش مي شود.
آيا مي دانيد ...
محققان مي گويند برخورد يك كوه يخي بزرگ به قطب جنوب موجب تغيير شكل نقشه اين قطب شده است.
آيا مي دانيد ...
سيل بزرگتري عامل خسارت در بين حوادث طبيعي است. ساير حواث طبيعي چون زلزله به علت فراواني كمتر در مجموع خسارت كمتري وارد مي كنند هرچند كه در هر واقعه ممكن است خسارت زيادي وارد نمايند.
آيا مي دانيد ...
75درصد جرم اتمفسردر 10 كيلومتر ضخامت پائين جو قرار گرفته است.
ما در كدام لايه جو زندگي مي كنيم:
پائين ترين لايه جو كه در برگيرنده بيشترين جرم بوده و تبادلات هيدرولوژيكي در آن انجام مي شود لايه تروپوسفر است. ضخامت اين لايه 11 كيلومتر مي باشد و بيشترين تغييرات اقليمي در َآن اتفاق مي افتد. از طرف قطب به سمت استوا به ضخامت اين لايه اضافه مي شود.
آيا مي دانيد ...
مدت زماني كه لازم است تا تمام آب اقيانوسها سك دور در چرخه هيدرولوژيكي بچرخد 3000 سال است. اين زمان براي يخهاي قطبي 8000 سال و براي آبهاي زير زميني 5000 سال مي باشد.
آيا مي دانيد ...
چرا در ارتفاعات با آنكه به دليل كاهش فشار هوا مولكولها راحت تر مي توانند از سطح مايع تبخير شوند تبخير كمتر است؟ علت كاهش دماي هوا و افزايش رطوبت نسبي است.
آيا مي دانيد ...
تغيير فاصله زمين و خورشيد تاثير چنداني بر دماي زمين ندارد بلكه زوايه تابش خورشيد در اين مورد موثر است.
آيا مي دانيد ...
تبخير از سطح خاك عمده ترين منبع هدررفت آب بصورت تبخير در ايران است.
آيا مي دانيد ...
بر هر سانتي متر از سطح زمين 1.05 كيلو گرم هوا وجود دارد.
بحران آب در سال 2025:
پيش بيني مي شود در سال 2025 از هر سه نفر در جهان يك نفر با كمبود آب مواجه شود. در حال حاضر 29 كشور با كمبود آب مواجه هستند كه با پيش بيني هاي انجام شده احتمالاً زندگي اين كشورها فلج خواهد شد. گفته مي شود در سالهاي آتي جنگهائي بر سر آب در جهان رخ خواهد داد.
آيا مي دانيد ...
در فصل زمستان، در مناطق سردسير ليمنوگراف از كار انداخته و از اشل استفاده مي كنند.
جالب است بدانيد...
با آنكه زمان تمركز براي يك حوزه عدد ثابتي فرض مي شود، با داشتن يك حوزه با خصوصيات فيزيكي يكسان باز هم زمان تمركز در دبي هاي كم بيشتر مي شود.
آيا مي دانيد ...
به ازاي هر يك درصد افزايش نمك محلول در آب يك درصد از شدت تبخير كاسته مي شود.
آيا مي دانيد ...
اگر تمام يخهاي قطبي ذوب شوند آب درياها 14 متر بالا مي آيد.
آيا مي دانيد ...
آمارها نشان مي دهد كه بيشترين قربانيان سيل زنان و سپس كودكان هستند.
آيا مي دانيد ...
براي برآورد و محاسبه دبي در ايستگاههاي هيدرومتري از رابطه دبي- اشل استفاده مي شود ولي بايد توجه داشت كه با يك سطح تراز مشخص ميزان دبي هنگام روند افزايشي به دليل ذخيره رودخانه اي بيشتر از حالت فروكش است. هنگام حركت موج سيل شيب سطح آب تغيير مي كند و منحني سنجه آب حالت عدسي به خود مي گيرد.
آيا مي دانيد ...
ايرانيان يكي از پيش گامان احداث سد بودند و چندين سد باستاني گواه اين مدعاست. براي كسب اطلاعات كامل به مقاله سدسازي در ايران باستان مراجعه شود. چند سد يادگار ايران باستان عبارتند از:
سد قلعه رستم ، در 33 كيلومتري شمال شوشتر بر روي كارون كه داراي سه دهنه بزرگ از بالا به پايين بوده است. نهري را كه از اين سه سد آب مي گرفته نهر « جوي بند » و يا « ديم چه » مي گفته اند . درازاي اين نهر آبياري 18 كيلومتر بوده است. ـ
ـ سد شعيبيه : كه در 24 كيلومتري جنوب غربي شوشتر و بر روي رودخانه دز ساخته شده بوده است.
ـ سد كارون : كه در 8 كيلومتري شمال اهواز قرار داشته است.
-سد عجيرب :كه در 36 كيلومتري شوشتر روي رودي با همان نام احداث شده است.
ـ سد كرخه : اين سد در 15 كيلومتري شمال حميديه واقع بوده و پيش تر به آن سد نهر هاشم مي گفته اند.
ـ سد ابوالعباس : در 18 كيلومتري رامهرمز واقع است و از سه دهانه تشكيل مي شده است.
ـ سد ابوالفارس : در جنوب شرقي رامهرمز.
ـ سد جراحي : در 29 كيلومتري جنوب رامهرمز.
مقدمه:
امروزه در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران اصلاحاتی نظیر توسعه پایدار، توسعه روستایی، مدریت جامع آبخیز و ... در مقالات و کتب به چشم میخورد و هر یک بر اساس تئوری خود، راحل هایی را برای پیشرفت اجتماعی و اقتصادی ارایه می دهند. در این روزها با قرار گرفتن فعالیت های آبخیزداری در بطن اقدامات منابع طبیعی، به نظر میرسد لازم است متخصصان و طراحان سیاست های کلان ملی در بخش کشاورزی به طور عمیقی بر مفاهیم و اصول آبخیزداری و نگرش ان بر توسعه پایدار و اقتصادی-اجتماعی توجه نموده و با بررسی چالشهای مهم آبخیزداری ایران راه را برای یک برنامه ملی و کلان در مدریت آبخیزها هموار نماید. بررسی منابع علمی نشان می دهد که از سه دهه قبل اصطلاح مدیریت جامع آبخیز با نگرش بر انسان و محیط زیست در قابل طرحهای آبخیزداری سعی دارد تا بر محور قرار دادن انسان در جهت تحول اساسی در اقدانات و برنامه های خود گام بردارند. با گذر مفهوم آبخیزداری از کشورهای اروپایی به امریکا و سپس به کشورهای در حال توسعه، یک هدف یعنی کنترل سیل همیشه مدنظر تمامی ملل در برنامه های آبخیزداری قرار داشته است. گرجه کشور های در حال توسعه از جمله ایران در سال های قبل از دهه 70 میلادی بیشتر به اقدامات حفاظت خاک و کنترل فرسایش توجه داشته اند ولی اکنون با تحول بر نگرش خود سعی دارند تمامی جنبه های موثر بر توسعه پایدار را مد نظر قرار دهند. برای متخصصان علمی، سیاست مداران و طراحان اقتصاد ملی ابهامات زیادی در سرمایه گذاری سطح کلان حوزه های ابریز وجود دارد. علت این امر ارایه اهداف و سیاست های کلان توسط آبخیزداری، توسعه روستایی، مدریت خشکسالی ،سیل و ... است. برای روشن شدن مطلب و اریه سیاست های واضح در سطح کلان می بایستی به سوالت اساسی درباره ی چالش های آبخیزداری پاسخ داده شود و ارایه پاسخ مناسب به برخی از این سوالات ممکن است نیازمند مطالعه و تحقیق کافی باشد. این مقاله به منظور آماده شدن متخصصین و سازمان های ذیربط کشور در ارایه یک برنامه ی مدون ملی با نگرش بلند مدت بر منافع ملت، سعی در شروع یک بحث ملی و ایجاد تفکر لازم برای اینده دارد. در این راستا شش سوال اساسی که همواره در کنگره های بین المللی آبخیزداری مطرح شده و مباحثات زیادی را بدنبال داشته و مطرح می گردد.
سوال اول: چه گروهی از سکنه آبخیز بیشترین منفعت را از اجرای برنامه های آبخیزداری می برند؟
یک حوزه آبخیز دارای دو قسمت کلی بالادست و پایین دست می باشد. معمولا مناطق بالادست آبخیز دارای تیپ اراضی کوهستانی و یا تپه ای بوده و دارای کاربری جنگلی ، مرتعی و به صورت موضعی زراعی می باشد، و در حالیکه نقاط پایین دست آبخیز دارای شیب کمتر و عمدتا دارای مناطق زراعی، مسکونی، پل ها، راه ها، مخازن ذخیره اب و کانال های ابیاری است. با اجرای یک برنامه آبخیزداری در یک حوزه مشخص دو دسته از سکنه بالا دست و پایین دست آبخیز از منافع ان بهره مند خواهند شد. بدهی است که در بسیاری از کشور های در حال توسعه از جمله ایران سکنه بالادست آبخیز ها معمولا از نظر اقتصادی ضعیف بوده و کمتر از اقدانات دولتی بهره مند می گردند. ( گرچه در جمهوری اسلامی ایران بسیاری از نقاط بالا دست آبخیزها از امکانات رفاهی بهره مند گردیده اند اما هنوز تفاوت زیادی در بهره مندی امکانات رفاهی و دولتی بین ان ها و سکنه پایین دست ابخیز ها وجود دارد). شغل سکنه بالا دست عمدتا دامداری و گاه در تلفیق با زراعت می باشد. سکنه پایین دست ابخیز ها معمو لا افراد حدمتوسط روستایی و شهری هستند که از امکانات رفاهی بیشتری برخور دار هستند و از اب های مهار شده در پشت سد ها جهت شرب، صنعت و کشاورزی سود می برند.در اختصاص بودجه ها به طرح های آبخیزداری و تعیین سیاست کلان ابخیزداری در کشور های در حال توسعه همیشه دو سوال مطرح بوده که چه کسانی بیشترین سود را از اجرای برنامه های ابخیزداری در یک حوزه ابخیز می برند و بر این اساس کدام نوع از افدامات حفاظتی و یا اقدامات منجر به افزایش محصولات کشاورزی و دامی می باید در حوزه های ابخیز صورت گیرد. با نگرش بر درک متفاوت کشور های پیشرفته و در حال توسعه از مفهوم برنامه های ابخیزداری و ارایه مفهوم جدید ابخیزداری با نگاه بر انسان و محیط زیست، تحت عنوان مدریت جامع ابخیز از دهه 70 میلادی هنوز هم نگرش ابخیزداری در کشور های در حال توسعه از جمله ایران بر کنترل فرسایش و سیل در ابخیز سدهای ساخته شده، در حال ساخت و ابخیزهای شهری است. گواه این امر وجود دفاتر تخصصی سیل، فرسایش و مدریت اراضی در ادارات کل و استانی ابخیزداری ایران است. همجنین تصویب پروزه ها و اختصاص بودجه ها عمدتا در این قسمت صورت می کیرد، هر چند حدود 10 سالی است که نگرش بر انسان و مشارکت مردمی در ادارات ابخیزداری مطرح بوده و چند پروزه موفق هم اجرا گردیده اما نتوانسته در سیاست های کلان دولت جایگاه ویزه ای کسب کند. اگر قبول کنیم که نگرش ابخیزداری دولتی، حفاظت و نجات شهروندان و سکنه پایین دست ابخیز از سیل و فرسایش است در واقع الویت سرمایه گذاری دولتی به حفاظت بوده و هدفش حفاظت سازه های ابی نظیر سد ها، کانال های ابیاری، پل هاو جاده ها و مناطق مسکونی از سیل و فرسایش است اگر فرض شود که کلیه اقدامات ابخیزداری با موفقیت کامل اجرای نقش کنند ( که نیازمند ارزیابی کافی و دقیق است که تا به حال صورت نگرفته است)، اجرای چنین برنامه هایی از سوی ابخیزداری دولتی، منفعتی برای سکنه بالا دست ابخیزها در کشور های در حال توسعه از جمله ایران نخواهد داشت زیرا سرمایه گذاری دولتی از بخش سرمایه های ملی و مربوط به کلیه مردم ان کشور فقط منفعت های زیادی برای سکنه پایین دست حاصل خواهد نمود تا از نعمت اب شیرین سالم، اب کشاورزی مناسب و کافی، ابیاری، راه های ارتباطی اسفالته، پل هل، برق، مخابرات، صدا و سیما، مدارس، دانشگا ها و ... باشند. در صورتی میتوان نعمات زیاددی در اختیار سکنه پایین دست قرار داد که سکنه بالا دست ابخیز با اجرای برنامه های ابخیزداری به منظور کاهش فرسایش و سیلاب موافق بوده و هماهنگی لازم را داشته باشند. حال این سوال مطرح می شود که وقتی سکنه بالا دست ابخیز به اندازه پایین دست از نعمات سرمایه گذاری های ملی و دولتی برخوردار نمی گردد چگونه می توان انها را قانع به اجرای برنامه های ابخیزداری در بالا دست ابخیز نمود ویا این که تفکر ابخیزداران دولتی را پذیرفته و در اجرا و نگهداری پروزه ها بطور عملی همکاری نمایند. حال اگر ابخیزداری دولتی در سیاست های کلان خود حفاظت را در الویت قرار ندهد و یا به عبارت دیگر منافع بیشتری را برای سکنه پایین دست ابخیز ایجاد نکند، بایستی سیاست افزایش تولیدات کشاورزی و دامی را سرلوحه پروزه های اجرایی خود قرار دهند. در این حالت می بایستی در بالا دست ابخیز توجه خاصی به اصلاح نزاد دام ها، افزایش تولیدات دامی، بازاریابی محصولات، زیر کشت بردن اراضی و اقدامات حفلظت خاک مبذول داشت، یعنی بیشتر سرمایه های دولتی در مناطق روستایی و عشایری و در قطب های دامداری و کشاورزی صورت گیرد که در این حال منافع کوتاه مدت کمتری به سکنه پایین دست خواهد رسید. سوال نهایی این قسمت بدین صورت مطرح خواهد شد که تاکید برنامه های ملی ابخیزداری و سیاست های کلان مدریت ابخیزهای ایران پس از تجمیع دو وزارت خانه جهاد سازندگی و کشاورزی می باید بر کدام مقوله حفاظت یا توسعه روستایی متمرکز گردد. در این مرحله می توان گفت که ویزهگیهای فیزیکی، طبیعی و نیاز های واقعی سکنه ابخیز ها قادر است الویت در مناطق مختلف کشورهای در حال توسعه از جمله ایران را مشخص نمایدو نمی توان یک سیاست کلی برای ابخیزهای کشورهای در حال توسعه اعمال نمود. به نظر می رسد با توجه به ویزهگی های جمعیتی در سالهای 2025و 2050 میلادی در کشور های در حال توسعه و تمرکز بیشتر جمعیت در شهر های بزرگ و نیاز بیشتر به تخصیص ابهای مهار شده به شرب و صنایع شهرهای بزرگ و نیاز به افزایش راندمان تولید در بخش های کشاورزی و دامی به ازای حذف مصرف واحد دام و علوفه، سازمان های دولتی کشور های در حا توسعه می باید منفعت هر دو سکنه ی بالادست و پایین دست ابخیزها را مدنظر قرار دهند و بسته به ویزه گی های ابخیز و نیازهای مردم، حد قابل قبول و بهینه بین حفاظت و تولید را در نقاط مختلف کشور معین نماید. در این صورت است که سازمان های دولتی دست اندر کار ابخیزداری و توسعه روستایی از حمایت سکنه بالا دست و پایین دست ابخیزها برخوردار خواهند بود. در این زمینه سوالت زیادی مطرح خواهد گردید که باید سازمان های تحقیقاتی و دانشگاها بدنبال پاسخی مناسبی برای ان ها باشند. سوالاتی نظیر اینکه الویت حفاظت یا تولید در کدام ابخیز و با چه ویزهگی های فیزیکی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تاکنون صورت پذیرفته؟ در صورت وجود پاسخ مثبت نتایج ان ها چه بوده است؟ اقدامات ابخیزداری در کدام اقلیم، شرایط فرهنگی، طبیعی، اقتصادی و اجتماعی و فیزیکی موفقتر بوده است؟ و کدام بخش از سکنه از اقدامات ابخیزداری سود برده اند؟
سوال دوم: در حوزه های ابخیز، یارانه باید به چه کسانی پرداخت شود؟
یکی از موضوعات که بحث بسیار زیادی را در حوزه عمل ابخیزداری ایجاد کرده، موضوع پرداخت یارانه به سکنه ابخیز یا کشاورزانی است که در برنامه های ابخیزداری شرکت می جویند. در بسیاری از کنفرانس های بین المللی حفاظت خاک از جمله در 1997 در چین، این چالش به دفعات مطرح و مورد بحث قرار گرفته است. یکی از تفکرات این نظر را دارد که خود کشاورزان دارای منابع کافی به منظور اجرا و تکمیل اقدامات پرهزینه ابخیزداری نمی باشند. همچنین منافع حاصل از اقدامات ابخیزداری ممکن است چندین سال بعد یا نسل های بعدحاصل گردد و یا در مناطق دیگری که در پایین دست بروز کنند. لذا به نظر میرسد که پرداخت یارانه به کشاورزانی که با مشارکت در اجرای پروزه های ابخیزداری شرکت فعالی دارند منطقی باشد. زیرا یارانه ها به صورت توزیع عادلانه درامد های دولتی است که شهرنشینان بدلیل برخورداری از زیر ساخت های بیشتر، برخورداری بیشتر از یارانه دارند. لذا شهرنشینان می باید مشارکت بیشتری در پرداخت هزینه اقدامات ابخیزداری مورد نیاز در بالا دست ابخیز داشته باشند. تفکر دیگربا پرداخت یارانه مخالف است. بر اساس تجارب گذشته، انها معتقدند که از یارانه مخصوصا یارانه نقدی بصورت نامناسبی در بسیاری از کشورها مخصوصا در حال توسعه استفاده شده است، بطوری که کشاورزان از نظر روحی بدان وابستگی پیدا کرده اند. انها همچنین معتقدند که کشور های در حال توسعه از نظر منابع محدودیت داشته و قادر به پرداخت یارانه نیستند. لذا مناسب تر خواهد بود تا بر جنبه های اموزش و ترویج تاکید بیشتری شده و کشاورزان با اموزش صحیح، درک کنند که مشارکت انها در اقدامات ابخیزداری در نهایت سود بیشتری برای انها در بلند مدت ایجاد خواهد نمود. تفاوت به تفکرها به تفاوت در مقیاس مورد نظر است. دسته اول منافع حاصل از اقدامات ابخیزداری را فراتر از مرزهای مزرعه و حوزه ابخیز مورد عمل میداند که با انجام اقدامات مناسب و پرداخت یارانه، منافع کل جامعه تامین خواهد شد در حالیکه تفکر دوم فقط در مقیاس مزرعه و حوزه ابخیز تمرکز نموده و نگاهی به منافع عموم نخواهد داشت. انواع مختلفی از یارانه وجود دارد که می تواند به صورت مستقیم و غیر مستقیم اعمال گردند. یارانه نقدی تنها نوع یارانه است که متاسفانه به سهولت مورد استفاده قرار می گیرد. بوترفهرستی از29 نوع از یارانه های قابل عمل دراقدامات ابخیزداری را ارایه نموده که برخی از انها کاملا ارزان و قابل عمل هستند. برای کاهش مشکلات دولت به نظر میرسد یارانه ها فقط بایستی در مراحل اولیه یک برنامه ابخیزداری یا برای معرفی یک اقدام جدید مورد استفاده قرار گیرد. هنگامیکه سکنه ابخیز از منابع چنین اقدامی مطلع گردند، خود به دنبال اجرا و نگهداری ان خواهند بود. از طرف دیگر راه های جدیدی برای تامین یارانه ها جستجو کرد. دریافت مبلغی از صادر کنندگان محصولات به منظور مصرف در اقدامات حفاظت اب و خاک و دریافت مبلغی از شهر نشینان می تواند به عنوان منابع مهمی از یارانه ها برای دولت محسوب گردند.
سوال سوم: در اقدامات ابخیزداری بر کدام یک از اقدامات مکانیکی یا بیولوزیک تاکید میگردد؟
در مباحث حفاظت خاک سه نوع استراتزی ارایه میشود که الویت اول به مدریت زراعی، دوم به مدریت خاک و الویت سوم به اقدامات مکانیکی یا ساختمانی داده می شود. علت انتخاب مدریت زراعی بعنوان استراتزی دارای الویت اول را سازگاری بیشتر با محیط های طبیعی، ارزانتر بودن، عدم نیاز به فناوری پیشرفته، وجود دانش بومی در ابخیز های کشور های در حال توسعه و پذیرش بیشتر سکنه ابخیز ها ذکر نموده اند. در صورت استفاده از استراتزی اول و دوم و وجود فرسایش و یا سیل میتوان با استفاده از اقدامات مکانیکی و هزینه بیشتر، کمک لازم را بر روی سیستم جهت برقراری تعامل اعمال نمود. نقاط ضعف در اقدامات مکانیکی نظیر پر هزینه بودن، عدم استطاعت سکنه ابخیز در کشور های در حال توسعه در انجام ان بدون حمایت سازمان های دولتی و مشکلات نگهداری انان سبب مطرح شدن اقدامات بیولوژیک نظیر استفاده از مالچ گیاهی توام با شخم های حداقل یا صفر، کشت گیاهان بر روی خطوط تراز یا کشت گیاهان به عنوان کود سبز و یا بند های بیولوژیک از قلمه گیاهان، ارزش و عملکرد خود را زمانی نشان میدهند که بطور صحیح، در مکان های درست و شرایط اقلیمی مناسب به کار روند. اما سولات زیادی نبز همواره در بین متخصصین مطرح بوده و مجادله بسیاری را برانگیخته اما پاسخ های قطعی هنوز هم ارایه نگردیده است تا متخصصان جوان همانند یک کتاب راهنما بتوانند در مدریت ابخیزهای کشور های در حال توسعه از ان استفاده نمایند. سوالات زیر می توانند از این قبیل باشند.
1. ایا در مناطق پر شیب و دارای اقلیم مرطوب، اقدامات بیولوژیک به تنهایی قادر به کنترل رواناب سطحی اضافی و فرسایش خاک خواهند بود؟
2. ایا اقدامات بیولوژیک قادر به تامین نیازهای عملیات زراعی مدرن خواهند بود؟
شنگ معتقد است که پاسخ درست و صادقانه به دو سوال بالا "نه" خواهد بود. زیرا در سوال اول باید توجه داشت که بسیاری از کشور های در حال توسعه در مناطق مرطوب و گرمسیری قرار دارند که پوشش گیاهی به تنهایی قادر به حل مشکل رواناب اضافی و فرسایش خاک نخواهد بود. در مورد سوال دوم جواب "نه" بهترین پاسخ ممکن خواهد بود. لذا میتوان نتیجه گرفت روشهای بیولوژیک در ابخیزداری میتوانند بعنوان روشهای موقت مطرح باشند و بیشتر در مراحل اولیه استقرار خود نیاز خواهند داشت. با افزایش شیب در حوزه های ابخیز، نقش اقدامات مکانیکی بیشتر خواهد شد. برخی از سازمان ها و محققین معتقدند که اقدامات مکانیکی در شیب بیشتر از 30درجه در کنترل فرسایش موفق هستند. برخی از محققان نظیر باربارایکا در مطالعه ای در امریکا دریافت که سکو ها در بلند مدت اقتصادی تر از کشت پوششی خواهند بود ولی برخی از محققان دیگر معتقند که ساختمان های ساده نظیر نهرها برروی خطوط تراز بر روی اراضی شیب دار دارای هزینه ای معادل یک پنجم هزینه احداث سکوی مسطح بوده، در حالیکه این نهرها فرسایش را تا 80 درصد کاهش داده اند. مسلما مهندسین اب و ساختمان تمایل بیشتری به اقدامات مکانیکی و مهندسین کشاورزی و منابع طبیعی توجه بیشتری به روشهای بیولوژیک دارند. نگاهی به دانش بومی سکنه ابخیز در کشورهای مختلف جهان مخصوصا ایران نشان میدهد که انتخاب خاص ابخیزداری بستگی به سیستم کشاورزی، علایق و فرهنگ سکنه، منابع موجود در ابخیز و شرایط خاص فیزیکی- اقلیمی و اقتصادی ابخیز خواهد داشت. لذا نمیتوان از قبیل یک راه مکانیکی یا بیولوژیک را برای حل ابخیزهای یک کشور مدنظر قرار داد، در حالیکه در برنامه های ابخیزداری ایران بودجه خاصی برای اقداماتی نظیر سنگ چین ملات دار، توری سنگ، خشکه چین، درختکاری و ... در هر استان اختصاص میدهند. در انتها باید به این نکته توجه نمود که انتخاب یک استراتژی ارزان همیشه موثرترین و پایدارترین نوع است.
سوال چهارم:هدف برنامه های ابخیزداری پیشگیری است یا کنترل؟
جواب به این سوال بستگی به شرایط واقعی اکوسیستم های کشورهای در حال توسعه دارد. بدهی است که از نظر تئوری، پیشگیری مقدم بر درمان و احیا است. اگر اکوسیستم های طبیعی در وضعیت مناسب قرار داشته باشند میتوان در سیاست کلان به پیشگیری الویت داد اما واقعیت چیز دیگری است. بررسی شرایط اکوسیستم های جنگلی- مرتعی و زراعی کشورهای در حال توسعه از جمله ایران مبین افزایش جمعیت و فشار بیش از حد تحمل اکوسیستم های مختلف است. افزایش سیل ها و اثار بارز انواع فرسایش در پهنه وسیع ایران خود گواه روشنی از واقعیت تلخ تخریب است. لذا در این شرایط می بایستی به قکر احیا اکویستم های تخریب شده بود. مسلم است طبقه بندی تخریب میتواند مدیران و کارشناسان فنی را در الویت دادن به سرمایه گذاری در نقاطی بنماید که دارای بیشترین خسارت اقتصادی و اجتماعی و یا احتمال بیشتر موفقیت است. در عین اینکه به بررسی حوزه های ابخیز و الویت بندی برنامه های احیایی پرداخته خواهد شد، بایستی در نقاطی که امکان دارد پیشگیری در برنامه ها و مطالعات ابخیزداری گنجاده شود. تنجه تاکنون به ان کمتر پرداخته شده نگاهی دقیق و مدبرانه به اراضی کشاورزی است. در اجرای پروژه های کشاورزی بایستی از اقدامات لازم برای حفاظت اراضی در برابر فرسایش استفاده نمود و با مدریت صحیح از تخریب اراضی به صورت بیابانی شدن، شور شدن، و ... سود برد. اگر بتوان اراضی را بر اساس قابلیتشان طبقه بندی نمود و کشاورزان طبق اصول و قوانین مشخص ملزم به رعایت انها باشند، مسلما بهترین یشگیری در حفاظت ابخیز ها خواهد بود.
سوال پنجم: برنامه های ابخیزداری باید د رمقیاس مزرعه یا در مقیاس حوزه ابخیز طراحی گردند؟
تجربه تلخ برخی از محقین نظیرداگلاس سبب شده تا برخی معتقد به طراحی و اجرای برنامه های ابخیزداری در سطح مزرعه باشند.عللی را که برای این اعتقاد ذکر کرده اند غبارتند از:
· به اعتقاد کشاورزان، ابخیز یک واحد کمتر طبیعی برای عمل است.
· اجرا و تکمیل یک برنامه ابخیزداری با مشارکت کشاورزان در سطح یک حوزه ابخیزداری مشکل و به ندرت موفق میباشد.
گرچه این دلایل و تجارب را نمیتوان نادیده انگاشت، ضرورت و فواید طراحی و اقدام در مقیاس حوزه ابخیز را نیز نمیتوان انکار کرد. حوزه ابخیز یک واحد جغرافیایی و اب شناسی است، حتی با مزرغه منطبق نباشد. همچنین در یک یستم جامع و کامل، یک حوزه ابخیز، یک واحد عملیاتی است که بالا دست رابه پایین دست ریط میدهد و انجام هر اقدامی در بالا دست، دارای نمود عینی در پایین دست خواهد بد. برای حفاظت کامل از یک ابخیز بایستی هر قطعه از اراضی، در یک برنامه کلی مد نظر قرار گیرد. حال فرقی نمی کند که اراضی زراعی، مرتعی، جنگلی و غیره باشد. همچنین بایستی جادهها، روخانه ها و مناطق مسکونی نیز در برنامه طراحی و اجرای حفاظت یا احیا قرار گیرد. اجرای عملیات حفاظت خاک در سطح مزرعه توسط کشاورزان در اراضی ملی توسط سازمان های دولتی صورت گیرد. البته می توان از روستاییان و عشایر در برنامه هایی نظیر درختکاری، بذرپاشی و نگهداری اقدامات مکانیکی بصورت قرارداد و پرداخت حقوق استفاده نمود. طراحی مدریت یک ابخیز در دو مرحله صورت میگیرد. در مرحله اول، طراحی کلی در سیستم مدریتی است که شامل بررسی منابع، تشخیص مشکلات، فرموله کردن راهبرد مدریت، تعیین بودجه لازم برای انجان اقدامات و ... است. پس از تصویب طرح کلی و تامین بودجه لازم جهت شروع اقدامات، یک طرح تکمیلی و تفضیلی برای هر یک از انواع اراضی نظیر جنگلهای حفاظتی، جنگل های صنعتی، اراضی دولتی و خصوصی لازم است. بعنوان مثال بایستی یک برنامه تفضیلی برای انجام حفاظت خاک، نگهداری و نظارت در سطح مزارع خصوصی تهیه، اجرا و در طی سالیان زیادی در برنامه های توسعه، ارزیابی و مجددا تکمیل سازی گردد. اگر چنبن اقدامی به خوبی طراحی و مورد ارزیابی قرار گیرد میتوان نتیجه گرفت طراحی در هر دو سطح مزرعه و ابخیز لازم و ملزوم هستند و یکی بدون دیگری ناقص هستند. چه مدریت در سطح مزرعه و بخشی از مدریت ابخیز را در برگیر میگیرد و بدون در نظر درگرفتن مدریت سایر اراضی نمیتوان مدریت مطلوبی در سطح ابخیز داشت.
سوال ششم:ایا برنامه جامعه ابخیزداری از عهده وزارت جهاد کشاورزی برمی اید یا نیازمند کمک سایر وزارتخانه هاست؟
مدریت جامعه ابخیز مفهومی است که در دهه 70 میلادی بسط داده شد. هدف اصلی ان توسعه و نگهداری منابع طبیعی در یک حوزه ابخیز با تاکید بر منابع انسانی و محیط زیست است. در چنین برنامه هایی عناصر توسعه روستایی یعنی ساخت و توسعه راهها، مناطق مسکونی و تجاری و مراکز بهداشت و اموزش نیز مد نظر میباشد که در طی دو دهه قبل، این گونه موارد در بسیاری از روستاهای ایران انجام شده است.
در اجرای یک مدریت جامع مشکلات بسیاری در کشور وجود دارد. اولین مسئله عدم کفایت پرسنل متخصص در زمینه های مربوط به ابخیزداریست. در بسیاری از استانهای ایران،بدلیل کمبومتخصص این رشته، از کارشناسان سایر رشته ها نظیر کشاورزی و زمین شناسی و جغرافیا استفاده میشود که بدلیل عدم اشنایی با این فن و هنر، هدر رفت انرژی و منابع از احتمال ناقص بودن اقدامات زراعی و اجراعی اجتناب ناپذیر است. لذا تربیت نیروهای متخصص در این رشته و گرایشهای وابسته، امری ضروری است. اگر این مشکل رفع گردد و پرسنل کافی به و جود بیاید، دومین مشکل، عدم اشنایی و درک سایر سازمان های اجرایی از مقوله مدریت جامع ابخیز است. در یک مدریت جامع ابخیز، کلیه وزارت خانه ها مسولیت اجرایی و همکاری داردند. بایستی وزارت راه، نفت، مسکن و شهر سازی، کشور، جهاد کشاورزی و ... با مفهوم مدریت جامع ابخیز اشنا شده و در این برنامه مشارکت فعال و عملی داشته باشند. سومین مشکل ایجاد هماهنگی لازم بین وزارتخانه های ذیربط در اجرای برنامه های مدریت جامع است که بسیار وقت گیر و مشکل خواهد بود. چهارمین مشکل فقدان بودجه کافی برای یک برنامه جامع ابخیز است. در ایران معمولا پروژه ها با بودجه اندکی شروع میشوند ولی برای تکمیل سریع و یا نگهداری ان بودجه ای در نظر گرفته نمی شود. در یک برنامه جامع ابخیز میبایستی کلیه مولفه های موثر در ابخز مورد عمل قرار گیرند و نگهداری موثر نیز صورت گیرد تا بتوان در بلند مدت منافع حاصل از ان اقدامات را در حوزه ابخیز لمس نمود. بدهی است کمبود بودجه کافی سبب اجرای ناقص پروژه و یا بخشی از پروژه ها در یک سیستم اخیز خواهد شد و در نهایت مشکلاتی نظیر کمبود درامد، سیل، فرسایش،تخریب پل و جاده ها ، منازل مسکونی و تجاری،تلفات دام و ... حل نخواهد گردید،در حالیکه علی الظاهر دولت در چنین اموری سرمایه گذاری کرده است.
پنجمین مشکل، ایجاد تعادل بین علایق سکنه بالا دست و پایین دست ابخیز است. معمولا سکنه پایین دست اقدامات حفاظتی ر انجام میدهند در حالیکه سکنه بالا دست اقدامات توسعه روستایی و افزایش تولید و درامد را مد نظر دارند. با توجه به محدودیت بودجه دولتی، ایجاد تعادل بین علایق حفاظتی و توسعه کاری بس مشکل است.
به نظر میرسد با توجه به محدودیت های بودجه دولتی، الویت بندی نیازهای مدریتی یک طرح جامع ابخیز بتواند کارساز باشد. اگر چنانچه سازمان های دولتی با اجرای نظارت و مشاوره فعال سعی در هدایت بودجه های دولتی در تشکل های مردمی به منظور اجرای پروژه های ابخیزداری نماید. با داشتن یک برنامه کامل مدریت جامع ابخیز میتوان سازمان های دولتی در تشکل های مردمی به منظور اجرای پروژهای ابخیزداری نماید. با داشتن یک برنامه کامل مدریت جامعه ابخیز میتوان سازمان های دولتی را دراجرای پروژه هایی نظیر احداث راه، ساختمان، مسیر لوله های نفت و گاز، و... هدایت نمود تا سکنه محلی بتوانند حداکثر سود را کسب نموده و در بلند مدت نگهداری اقدامات اجرا شده را با حداقل هزینه انجام دهند تا یک توسعه پایدار در منطقه ایجاد شود. سازمان مدریت و برنامه ریزی کشور نیز در صورت اشنا شدن با این مقوله قادر خواهد بود بخشی از بودجه سازمان های دولتی را که بایستی در اجرای مدریت جامع ابخیز دخیل باشند، با مصوبات قانونی به سوی اجرای مناسب تر ابخیزداری سوق دهند.




